غمی غریب دلم را به سخره می گیرد
چه ناگهان غزلم بی بهانه می میرد.
چه ناگهان شب من بی ستاره می ماند
چگونه باور من شد که سایه می ماند؟
چگونه بی تو زمانه هنوز می گردد؟
نگو لبان من است این که بی تو می خندد
به رایگان غزلت را به یاد ها دادم
نوازش سحرت را به بادها دادم.
کنون منم ! غزلی ناتمام و بی پیکر
به جان لحظه ی آخر بیا مرا بنگر.
به جان هق هق روز و شب دل ریشم
که تا به لحظه ی مردن به تو بیندیشم.
من و تمام خیالم روایت دردیم
به دور عکس تو هر روز طواف می کردیم.
دوباره من ،قلم و عشق و بی سر انجامی!
فقط بیا بگو این شعر را چه می نامی
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 22:13  توسط حسن سعدی
|
دلم تنگه ,
برای گریه کردن
کجاست مادر , کجاست گهواره ی من ......
همون گهواره ای که خاطرم نیست
همون امنیت صمیمی و راست
همون جایی که شاهزاده ی قصه
همیشه دختر فقیرو میخواست
همون شهری که قد خود من بود
از این دنیا ولی خیلی بزرگتر
نه ترس سایه بود نه وحشت باد
نه من گم میشدم نه یک کبوتر
دلم تنگه .....
......
کجاست مریم ناجی , مریم پاک
چرا بیاد این شکسته تن نیست
تو فریاد هراس و بی پناهی
چرا دامن سبزش چتر من نیست
دلم تنگه
برای گریه کردن
کجاست مادر
کجاست گهواره ی من
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 21:57  توسط حسن سعدی
|
از هیاهوی درونم تهی میشم
سکوت میکنم.....
سکوت......
بی رمق به ساعت چشم میدوزم
تیک تاک.....تیک تاک.....
این صدای مرگ منه...
دارم هر ثانیه بارها میمیرم....
ثانیه....!
چه مقیاس حجیمیِ در بُعد تنهایی من....
تازه یک ثانیه گذشت....
فقط یکی....!
کلاف تنهایی م هر ثانیه پیچیده تر دور خودش می تنه
بباف.....
بباف حلاج زمان....
بباف که شاید زیر حجم این کلاف گم شم
شاید دیگه نبینم که تازه...
تازه یک ثانیه از بی تو بودنم گذشته.....
تیک تاک...تیک تاک.....
این صدای مرگ منه.......
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم تیر ۱۳۸۹ساعت 21:6  توسط حسن سعدی
|
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی

گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر ۱۳۸۹ساعت 22:11  توسط حسن سعدی
|